تبليغاتX
بزرگترین سایت سرگرمی و عکس ایران

bzblogs

بهزاد

bzblogs

http://bzblogs.blogfa.com

بزرگترین سایت سرگرمی و عکس ایران

بزرگترین سایت سرگرمی و عکس ایران

بزرگترین سایت سرگرمی و عکس ایران

بزرگترین و کامل ترین گالری عکس ایران

بزرگترین سایت سرگرمی و عکس ایران

موضوعات مطالب
عکس های متنوع
ياهو مسنجر
کلیپ هاي موبايل
اس ام اس و جوک
ترفندستان
موزيک و موزيک ويدئو
دانلود و معرفی نرم افزار
موبايل
سينما و تلويزيون
مطالب و عکس عاشقانه
آرایشگاه دخترانه ... ورود آقايان ممنوع
مدل لباس
مدل مو
عکس از هنرپيشه ها
عکس از خواننده ها
عکس های خنده دار
عكس هاي مذهبی
رازهاي موفقيت در زندگی ازدواج و خانواده
مطالب عمومی
دانلود تم موبایل
بازی برای موبايل
عکس از کودکان
والپیپر - دسکتاپ ويندوز
عکس های متحرک
عکس هنرهای گرافیکی
عكس قيافه هاي عجيب
عكس نقاشي كلاسيك
عکس بدنسازی مردان
عكس فيلم | پوستر فيلم
عكس موتورسيكلت و دوچرخه
عكس وسايل برقي و خانگي
عكس كشتي و قايق
عكسهايي از جنايت
عكس شخصيت ها
عكس طبيعت زيبا
عكس ورزشي
عكس حيوانات
عكس جالب
عكس اماكن
كاريكاتور
نقاشي روي بدنه ماشين
عکس فوتبال
عكس تـبـلـيـغـاتـي
عكس هواپيما
عكس مدل لباس زنان
عكس مدل لباس بچه ها
عكس موجودات عجيب و غريب
عكس بازيگران باليوود
عكس غذا و خوراكي
عكس طلا و جواهرات
اخبار ايران و جهان
طنز - مطالب خنده دار و باحال
معرفی سايت های ايرانی
بيوگرافی هنرپيشه های ايرانی و خارجي
هک بوت کرک و ...
عکس از ماشين های جديد
عکس مجسمه های معروف جهان
وبلاگ عکس برای بچه ها
پزشکی - علمی - سلامت
آموزش آشپزی
کشتی کج
آموزش رقص
وبمسترها و وبلاگ نويسان
کدهای جاوا اسکریپت
قالب های بلاگفا
قالب های ميهن بلاگ
linkdooni جديدترين لينکهاي روزانه

 

صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناک تر ولي از اين دو دردناک تر اين است که نداني بايد صبر کني يا فراموش

ستاره ي بخت کسي شوم نيست، اين ما هستيم که آسمان را بد تعبير مي کنيم/ ارنست همينگوي

بر زمين لجبازي "پاي نفشار" که سخت "لغزنده" است

همه ي رويا‌هاي ما ميتوانند محقق شوند اگر ما شجاعته دنبال کردن آنها را داشته باشيم (والت ديسني)

تو زندگي 2 نفر باش : يکي براي خودت , يکي براي ديگران . براي خودت زندگي کن , براي ديگري زندگي باش . . .

گذشته را در آغوش بگير، اما در آن زندگي نکن

تو زندگي مثل زودپز باش؛ هر وقت جوش آوردي در کمال آرامش سوت بزن

صدف‌ها صداي دريا را با خود دارند، فلس‌هاي ماهي بوي ماهي را؛ اما استخوان‌هاي انسان هيچ نشاني از انسانيت ندارند.

دنياي عجيبي است کسي که تو را دوست دارد تو. دوستش نداري و کسي که تو دوستش داري او تو را دوست ندارد وکسي را هم که تو دوستش داري و او نيز تو را دوست دارد به رسم دين و آيين به هم نميرسيد دکتر علي شريعتي

ديگه يار نمي خوام وقتيکه مي بيني عشق دوروغه چراغش بي فروغه آخه وقتي که وفا نيست عشقو عاشقي چيست؟؟؟

توي زندگي 2نفر باش.يکي براي خودت براي زندگي و ديگري براي ديگران زندگي باش

دوستي : مثل ايستادن روى سيمان خيسه هر چى بيشتر بمونى , رفتنت سخت تر ميشه ولى اگه رفتى جاي پاهات براى هميشه ميمونه

مي خواستم زندگي کنم ، راهم را بستند ستايش کردم ، گفتند خرافات است عاشق شدم ، گفتند دروغ است گريستم ، گفتند بهانه است خنديدم ، گفتند ديوانه است دنيا را نگه داريد ، مي خواهم پياده شوم دکتر علي شريعتي
اس ام اس های عارفانه جملات کوتاه زیبا جملات ارزشمند بزرگان جدید تازه قشنگ

انسان پر جربزه و قابل وقتي با بحران روبه‌رو مي‌شود، به تكيه‌گاه فكر نمي‌كند؛ روش خود را تحميل مي‌كند، مسؤوليتش را مي‌پذيرد و نتيجه كار را [پيروزي يا شكست] از آن خود مي‌داند. چارلز دوگل

مصيبتي از اين بزرگ تر؟؟ افلاطون گفت: مصيبتي از اين بزرگ تر چه باشد؟ كه جاهلي مرا بستايد و كار من او را پسنديده آيد! ندانم كه چه كار جاهلانه كرده ام كه او را خوش آمده است!(قابوس نامه)

بهتر است دهان خود را ببنديد و ابله به نظر برسيد تا اينکه آن را باز کنيد و همه ترديدها را از ميان ببريد
اس ام اس های عارفانه جملات کوتاه زیبا جملات ارزشمند بزرگان جدید تازه قشنگ
اگر آدم خوبي با تو بدي کرد،چنان وانمود کن که نفهميده‌اي. او توجه خواهد کرد و مدت زيادي مديون تو خواهد بود. يوهان ولفگانگ گوته

در جواني دوست نداشتن علامت بدي است . روح سالم هميشه يکنفر دوست را که لايق باشد ملاقات خواهد کرد. ل – کارو
اس ام اس های عارفانه جملات کوتاه زیبا جملات ارزشمند بزرگان جدید تازه قشنگ
نگراني هرگز از غصه فردا چيزي نمي کاهد ، بلکه فقط شادي امروز را از بين مي برد

هر واقعه اي در آغاز به صورت رويا است . - کارل سندبرگ

اراده‌هاي قوي جز در لباس عمل و کردار ظهور نمي‌يابند

اشکي براي شوق شوقي براي درس درسي براي ميز ميزي براي کار کاري براي نان ناني براي تخت تختي براي خواب خوابي براي مرگ مرگي براي سنگ سنگي براي ياد يادي براي اشک . . . اين است مفهوم زندگي!

همان طور که آفتاب تيرگي ها را مي راند اشخاص با نشاط نيز از قلب ديگران غم و اندوه را مي زدايند - اورايزن اسوت

مفهوم چيزهاي گوناگون نه در خود آنها که در نگرش ما نسبت به آن ها نهفته است دسنت اکسپري

خوشبختي به سراغ کسي مي‌رود که فرصت انديشه درباره بدبختي را ندارد.

حق کهنسال تر از قانون است .

اگر زيبايي را آواز سر دهي ، حتي در تنهايي بيابان ، گوش شنوا خواهي يافت - خليل جبران

پروانه اغلب فراموش مي کند روزي کرم بوده است - مثل سوئدي

بزرگترين عيب براي دنيا همين بس که بي‌وفاست - حضرت علي عليه‌السلام

آينده کتابيست که امروزمينويسي!چيزي بنويس که درآينده ازخواندن آن لذت ببري

در جهان روشنايي هايي وجود دارد كه در عميق ترين ظلمات نهانند

اگر خداوند آرزويي را در دلت انداخت بدان که توان رسيدن به آن را در تو ديده است

در شگفتم که سلام آغاز هر ديداريست ، ولي در نماز پايان است . شايد اين بدين معناست که پايان نماز آغاز ديدار است

عيب کار اينجاست که من '' آنچه هستم '' را با '' آنچه بايد باشم '' اشتباه مي کنم ، خيال ميکنم آنچه بايد باشم هستم،در حاليکه آنچه هستم نبايد باشم

انسان نقطه اي است بين دو بي نهايت بي نهايت لجن و بي نهايت فرشته بنگر به طرف کدام يک مي روي دکتر شريعتي

عاشق عاشقي باش, دوست داشتن را دوست بدر, از تنفر متنفر باش, به مهرباني مهر بورز, با آشتي آشتي کن, از جدائي جدا باش زرتشت

بي  ترديد عشق زخمهايي را نيز به ارمغان مي آورد ، اما زخم هاي عشق ، آشناست زخم عشق است که درد بي درمان نفرت را درمان مي کند ، زخم عشق ، همان جاي خالي نفرت است.

ايمان بر استدلال مبتني نيست بر عشق مبتني است ، تاج عشق ، تاج سلطنت بر اقليم وجود است.

آنچه در مصلوب مي شود ، نفسهاي توست ، خود کاذب توست ، در اين خود راستينت است که تاج بر سر مي گذارد ، بر يک روي سکه ي ، صليب است و بر روي ديگر آنرستاخيزعشق عشق عشق.

شاخ و برگ هاي زشت حسادت ، سلطه ، تفوق ، ، رقابت ، کينه ، بد بيني و بي اعتمادي ، مانع از آن مي شوند که را تجربه کنيعشق.

اين شيوه آدم هاست که وقتي مي خواهند چيزي را نابود کنند ، از آن هيولايي در ذهن ديگران و يا خود ترسيم مي کنند.

هيچ گاه قفس معشوق خود نباش ، غايت ، تملک نيست ، آزادي است ، خلاقيت جزء ذات است ، اگر خلاق نباشد عشق نيست ، بند استعشقعشقعشق.

انسانيت از آن رو فقير است که کانون هاي کيهاني را نمي شناسد ، عشق بخشيدن را فراموش کرده و راه گدايي را پيش گرفته است ، عاشقان حقيقي امپراتوران عالم بخشش اند ، آن ها کاسه به دست نمي گيرند و محبت گدايي نمي کنند.

اگر براي مردان تعالي و عروجي متصوراست از همت بلند زنان است.

عشق آغاز ازدواج و ازدواج پايان عشق ، عشق قدسي ترين هنر زندگي است.

پرسش اين نيست که آيا بعد از مرگ حياتي وجود دارد يا نه پرسش حقيقي اين است که آيا پيش از مرگ تو زنده اي يا نه ؟

زن از اصالتي ذاتي بر خوردار است زيرا دغدغه ي زن همه آن چيزهاي ساده و صميمي در زندگي است.

حقيقت هر اندازه عجيب به نظر برسد باز آشناست ، دروغ هر اندازه آشنا به نظر برسد باز غريب است.

گذشته چراغ آينده نيست بلکه گذشته سد راه آينده است .

بخشش در برابر خواهش و تقاضا نيکوست ، اما بخشش از روي بصيرت بي آنکه خواهشي در ميان باشد نيکو تر است براي کريمان و گشاده دستان جستجو براي يافتن کسي که بستاند لذت بخش تر از نفش بخشش است

هر آنچه داري روزي چه بخواهي و چه نخواهي همه به ديگران داده خواهد شد ، بنابر اين اي خزانه دار ميراث خوارگان اکنون که هستي و مي تواني ببخش و بده تا فصل بخشش داشته هايت از آن تو باشد نه از آن آنهايي که اموالت را روزي به ارث و يغما خواهند برد.

هيچ سمي مهلک تر از جاه طلبي نيست ، جاه طلبي سمي ست که تو را مي کشد و همچنان  زنده نگه مي دارد و  زندگي تو را به زندگي گياهي تبديل مي کند ،هيچ شکستي بد تر از توفيق در جاه طلبي نيست

فقر همنشين کفر است.فقر آنگاه فخر است که از قلمرو توانگري عبور کرده باشد کسي که دارد و از داشته ها مي   گذرد به مرتبه استغنا رسيده است.داشتن عيب نيست ، اسارت داشته هاست که عيب است کسي که اسير داشته ها نيست براحتي مي بخشد.

تنها توانگران مي توانند بگويند : با ما از بخشش سخن بگو.گدايان فقط مي توانند بگويند با ما از گرفتن سخن بگو به تعبيري کسي که بيش تر و بيشتر مي خواهد گداست.

عبور از سوفيست و شکستن بندهاي وابستگي قدم گذاشتن در ساحت وارستگي است.

آنگاه که از دارايي هايت مي بخشي ، چندان نبخشيده اي ، بخشش آن است که پاره هاي وجود خويش را ببخشي.

آنگاه که  ميل به تملک را از خانه ي وجودت بيرون مي کني ، نفسهانيت نيز به دنبال آن تو را ترک مي کند اينجاست که تو از وجود خود بخشيدي

کساني که مي بخشند از بخشش خويش شادمان اند ، پاداش اينان همان شادماني شان خواهد بود.

هيچوقت نمي‌توانيد با مشت گره‌کرده دست کسي را به گرمي بفشاريد.  (گاندي)

عشق تنها به چشمان يکديگر خيره شدن نيست، بلکه متفقا به بيرون، به جهت معيني نگاه کردن است. «دکتر تامس.آ.هريس»

آنکه مي‌خواهد روزي پريدن آموزد، نخست مي‌بايد ايستادن، راه رفتن، دويدن و بالارفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمي‌کنند.   (نيچه(

شما ممکن است بتوانيد گلي را زير پا لگدمال کنيد، اما محال است بتوانيد عطر آنرا در فضا محو سازيد. «ولتر؛ نويسنده فرانسوي ????-????»

«موفقيت» بدست‌آوردن چيزي است که دوست داري و «خوشبختي» دوست داشتن چيزي است که بدست‌آورده‌اي.

همه مردم را «بعضي مواقع» مي‌توان فريفت و بعضي از مردم را براي «همه عمر». ليکن نميتوان همه مردم را براي همه عمر فريب داد.

اگر از کسي متنفري از قسمتي از خودت در او متنفري، چيزي که از ما نيست نمي‌تواند افکار ما را مغشوش کند. (هرمان هسه)

عشق عينک سبزي است که با آن انسان کاه را يونجه مي‌بيند.  (مارک تواين)

شما ممکن است بتوانيد گلي را زير پا لگدمال کنيد، اما محال است بتوانيد عطر آنرا در فضا محو سازيد. «ولتر؛ نويسنده فرانسوي ????-????»

مدتها پيش آموختم که نبايد با خوک کشتي گرفت، خيلي کثيف مي‌‌شوي و مهم‌تر آنکه خوک از اين کار لذت مي‌برد.

مادر شاهکار طبيعت است. «گوته»

خانه بدون زن عفيف، گورستان است. «بالزاك»

عشق معناي زندگيست آتش نهفته وجود آدمي ا ست تو به نان زنده نيستي به عشق زنده اي

دنيا را مي توان به دو بخش تقسيم کرد: بخشي که در آن هر چيزي قيمتي دارد و بخشي که در آن قيمت بي معنا

جايي که قيمت ها بي معنا مي شوند ارزشها ظهور مي کنند . قيمت ها به اشياء و امور مرده تعلق دارند

پول و پست و مقام عشق و معرفت نمي آورد بسيار آدمهايي هستند که پولشان با پارو بالا مي رود اما عقلي دارند به اندازه يک نخود و دلي دارند به اندازه يک ارزن

زن و مرد ي که طعم عشق را نچشيده باشند فقط نفس مي کشند اما نفس کشيدن نشانه زندگي انسان نيست گيا هان

نيز نفس مي کشند هويج و گل کلم نيز نفس مي کشند ولي زنده نيستند ولي از عشق چيزي نمي فهمند قيمتي دارند با برچسب روي آنها نصب شده است شايد هويج ارزان تر باشد و گل کلم گران تر زيرا گل کلم همان هويج است ولي مدرک دانشگاهي دارد

عشق ارزشي است که پندار علم و هندسه وهم و فيلسوفي خيال و جاسوسي حواس بدان راه نمي يابد عشق رانمي توان آموخت بايد به آن مبتلا شوي

عشق معناي زندگيست آتش نهفته وجود آدمي ا ست تو به نان زنده نيستي به عشق زنده اي

دنيا را مي توان به دو بخش تقسيم کرد: بخشي که در آن هر چيزي قيمتي دارد و بخشي که در آن قيمت بي معنا

جايي که قيمت ها بي معنا مي شوند ارزشها ظهور مي کنند . قيمت ها به اشياء و امور مرده تعلق دارند

پول و پست و مقام عشق و معرفت نمي آورد بسيار آدمهايي هستند که پولشان با پارو بالا مي رود اما عقلي دارند به اندازه يک نخود و دلي دارند به اندازه يک ارزن

زن و مرد ي که طعم عشق را نچشيده باشند فقط نفس مي کشند اما نفس کشيدن نشانه زندگي انسان نيست گيا هان

نيز نفس مي کشند هويج و گل کلم نيز نفس مي کشند ولي زنده نيستند ولي از عشق چيزي نمي فهمند قيمتي دارند با برچسب روي آنها نصب شده است شايد هويج ارزان تر باشد و گل کلم گران تر زيرا گل کلم همان هويج است ولي مدرک دانشگاهي دارد

عشق ارزشي است که پندار علم و هندسه وهم و فيلسوفي خيال و جاسوسي حواس بدان راه نمي يابد عشق رانمي توان آموخت بايد به آن مبتلا شوي
 
بي  ترديد عشق زخمهايي را نيز به ارمغان مي آورد ، اما زخم هاي عشق ، آشناست زخم عشق است که درد بي درمان نفرت را درمان مي کند ، زخم عشق ، همان جاي خالي نفرت است.

ايمان بر استدلال مبتني نيست بر عشق مبتني است ، تاج عشق ، تاج سلطنت بر اقليم وجود است.

آنچه در مصلوب مي شود ، نفسهاي توست ، خود کاذب توست ، در اين خود راستينت است که تاج بر سر مي گذارد ، بر يک روي سکه ي ، صليب است و بر روي ديگر آن رستاخيزعشقعشقعشق.

شاخ و برگ هاي زشت حسادت ، سلطه ، تفوق ، ، رقابت ، کينه ، بد بيني و بي اعتمادي ، مانع از آن مي شوند که عشق را تجربه کني.

اين شيوه آدم هاست که وقتي مي خواهند چيزي را نابود کنند ، از آن هيولايي در ذهن ديگران و يا خود ترسيم مي کنند.

هيچ گاه قفس معشوق خود نباش ، غايت ، تملک نيست ، آزادي است ، خلاقيت جزء ذات است ، اگر خلاق نباشد عشق نيست ، بند است عشق عشق عشق.

انسانيت از آن رو فقير است که کانون هاي کيهاني را نمي شناسد ، عشق بخشيدن را فراموش کرده و راه گدايي را پيش گرفته است ، عاشقان حقيقي امپراتوران عالم بخشش اند ، آن ها کاسه به دست نمي گيرند و محبت گدايي نمي کنند.

اگر براي مردان تعالي و عروجي متصوراست از همت بلند زنان است.

عشق آغاز ازدواج و ازدواج پايان عشق ، عشق قدسي ترين هنر زندگي است.

پرسش اين نيست که آيا بعد از مرگ حياتي وجود دارد يا نه پرسش حقيقي اين است که آيا پيش از مرگ تو زنده اي يا نه ؟

زن از اصالتي ذاتي بر خوردار است زيرا دغدغه ي زن همه آن چيزهاي ساده و صميمي در زندگي است.

حقيقت هر اندازه عجيب به نظر برسد باز آشناست ، دروغ هر اندازه آشنا به نظر برسد باز غريب است.

گذشته چراغ آينده نيست بلکه گذشته سد راه آينده است .

بخشش در برابر خواهش و تقاضا نيکوست ، اما بخشش از روي بصيرت بي آنکه خواهشي در ميان باشد نيکو تر است براي کريمان و گشاده دستان جستجو براي يافتن کسي که بستاند لذت بخش تر از نفش بخشش است

هر آنچه داري روزي چه بخواهي و چه نخواهي همه به ديگران داده خواهد شد ، بنابر اين اي خزانه دار ميراث خوارگان اکنون که هستي و مي تواني ببخش و بده تا فصل بخشش داشته هايت از آن تو باشد نه از آن آنهايي که اموالت را روزي به ارث و يغما خواهند برد.

هيچ سمي مهلک تر از جاه طلبي نيست ، جاه طلبي سمي ست که تو را مي کشد و همچنان  زنده نگه مي دارد و  زندگي تو را به زندگي گياهي تبديل مي کند ،هيچ شکستي بد تر از توفيق در جاه طلبي نيست

فقر همنشين کفر است.فقر آنگاه فخر است که از قلمرو توانگري عبور کرده باشد کسي که دارد و از داشته ها مي   گذرد به مرتبه استغنا رسيده است.داشتن عيب نيست ، اسارت داشته هاست که عيب است کسي که اسير داشته ها نيست براحتي مي بخشد.

تنها توانگران مي توانند بگويند : با ما از بخشش سخن بگو.گدايان فقط مي توانند بگويند با ما از گرفتن سخن بگو به تعبيري کسي که بيش تر و بيشتر مي خواهد گداست.

آلفرد دوموسه : حيات خوابي است ، و محبت رؤياي آن .

اُرد بزرگ : اگر بپذيريم همه ما آنگونه که مي بينيم و در مي يابيم ، مي گويم و روشنگري مي کنيم بايد بن زندگي را دايره اي بزرگ بدانيم که همه چيز را نيز  دايره ترسيم کرده است
برسان : چرخش روزها ، شکل کلي و نوع حرکت اختران و سيارها ، چرخش آب بر روي زمين ، زايش و مرگ ، نيکي و بدي ، گردش خون در بدن ، جنبش اتم و  ...

فردوسي خردمند :  جايگاه پرستش گران کوهستان است .

اُرد بزرگ : تاريخ هيچگاه تکرار نشده و نخواهد شد آنچه روي داده و در حال رخ نمودن است پيراسته شدن ايده هاي بشري از ناراستي هاست .

ادموند گولدين : خدا به انسان دو چشم ولي يک زبان عطا کرده است, تا دو  برابر آنچه را که ميگويد به چشم ببيند.

اُرد بزرگ : همواره آدميان پهنه  و چنبره بدي و پليدي را با دانش و انديشه برتر خويش بسته و بسته تر مي سازند .

برادلي : اشتباه نيز جزئي از زندگي است، پس وقت خودت را تلف نکن و خودت را به خاطر اشتباههاي گذشته سرزنش نکن.

فردريش  نيچه :آيا مي کوشي که ده بار يا صد بار دو چندان شوي ؟ نکند بهر خود مريدان بسيار مي جويي ؟ - پس مي بايد ظرفهاي تهي ( هيچ ) را بجويي.

ارد بزرگ : هيچ دوستي بهتر از تنهايي ، براي اهل انديشه نيست .

بطليموس: زمان را بر کارهاي خود تقسيم کنيد تا کاري بر زمين نماند.

اُرد بزرگ : هماي بخت بر شانه ات نخواهد نشست مگر آنکه شانه اي به گستره و پهناي کوهستان داشته باشي .

باب هاپ : تا وقتيکه مرد عروسي نکرده او را غير کامل مي خوانند ، بنابراين معلوم مي شود پس از ازدواج کار مرد تمام است .

اُرد بزرگ : هيچ گاه عشق به آدميان را هميشگي مپندار ، از روزي که دل مي بندي اين نيرو را نيز در خويش بيافرين که اگر تنهايت گذاشت نشکني ... و اگر خُرد شدي باز هم ناميد مشو چون آرام جان ديگري در راه است .

اُرد بزرگ : همواره بين خود و همسرت بازه اي (فاصله اي) را نگاهدار تا به خواري گرفتار نشوي .

فردوسي خردمند :  کسي که به آباداني  مي کوشد جهان از او به نيکي ياد مي کند .

بوسکاليا: يک زندگي را وقتي مي شود با خوشبختي قرين دانست که شروعش با عشق باشد و ختمش با جاه طلبي.

اُرد بزرگ : هرگز به کودکتان نگوييد پيشه آينده اش چه باشد همواره به او ادب آموزش دهيد چون با داشتن ادب ، او و شما هميشه از مهر آدميان برخوردار خواهيد بود .

بيسمارک : اگر به جاي اسلحه با معلم به جنگ دنيا مي رفتيم ، هم? دشمنان نابود مي شدند .

اُرد بزرگ : هيچ گاه براي آغاز دير نيست ، با خود بگويم اينبار کار نا پايان را بسر مي آورم .

authorنوشته:بهزاد date تاريخ:شنبه نوزدهم مرداد 1387 | comment

دو نفر میرن تهران یک فولکس قورباغه ای میخرن، برمیگردن طرف شهرشون.
نزدیکای شهرشون یهو فولکسه خاموش میشه، هرکار میکنن دیگه روشن نمیشه. یکیشون برمیگرده به اون یکی میگه: برو نگاه کن ببین ماشین چه مرگش زده.
اون یکی درِ کاپوتو باز میکنه، یک نگاه میکنه با تعجب میگه: بیا که ماشین موتور نداره!
خلاصه اولی پیاده میشه میاد یک نگاه میندازه، میگه: برو از صندوق عقب ابزار بیار، خودم درستش میکنم!
اون یکی میره درِ صندوق عقب رو وا میکنه، یهو داد میزنه: بیا که از تهران تا اینجا دنده عقب اومدیم.

************ ********* ********* ********* ******
آمریکاییه داشته تو رودخونه غرق میشده،‌ هی داد میزده: help me, hellllp!
یکی از اونجا رد میشده میگه:‌ احمق جون اگه جای کلاس زبان کلاس شنا رفته بودی الان غرق نمیشدی.
************ ********* ********* ********* ******
شخصی به حمام رفت بدون اینکه موهایش را خیس کند به آن شامپو زد.
از او پرسیدند چرا این کار را کردی؟
جواب داد آخه رو شامپو نوشته شده بود برای موهای خشک.
************ ********* ********* ********* ******
از زرنگی می پرسن دو دوتا میگه چهارتا برای جایزه بهش چهارتا گردو می دن.
یه روز دیگه ازش می پرسن دو دو تا می گه یه گونی.
************ ********* ********* ********* ******
بابای یکی میمیره، مجلس ختمش رفیقاش همه میان بهش تسلیت میگن.
بنده خدا خیلی احساساتی میشه، میگه: به خدا خیلی زحمت کشیدین تشریف آوردین، ‌شرمنده کردین... ایشالله ختم پدرتون جبران می‌کنم!
************ ********* ********* ********* ******
روزی از یک چوپان می پرسند:این همه چوپانی کردی رو اخلاقت تاثیر نگذاشته؟
می گه:نع...نع..نع!!!
************ ********* ********* ********* ******
از آقای خیابانی میپرسن: به نظر شما اگه آمریکا افغانستان و عربستان رو بگیره، به کره و چین هم حمله کنه تکلیف ایران چی میشه؟
خیابانی میگه: چی میشه نداره که، ایران میره جام جهانی!
************ ********* ********* ********* ******
اولی:به نظر تو موقع تشیع جنازه جلوی تابوت باشی بهتر است یا پشت تابوت؟
دومی:فرقی نمی کند فقط باید سعی بکنی داخل تابوت نباشی.
************ ********* ********* ********* ******
یوسف دوان دوان به دفتر مدرسه وارد شد و گفت آقای ناظم کمک کنید الان نزدیک به نیم ساعت است که پرویز با بردارم دعوا می کند و داره اون رو میزنه .
ناظم در حال خروج از پرویز پرسید:چرا زودتر نیامدی بگویی؟
پرویز سری خاراند و گفت:اخه تا الان داداشم داشت اونو میزد.
************ ********* ********* ********* ******
روزی ملا به در خانه ی همسایه رفت و از او درخواست یک دیگ را نمود. همسایه ظرف را داد.
بعد از چند روز بعد ملا دیگ را به همراه یک دیگچه آورد.
همسایه با تعجب پرسید که دیگچه دیگر چیست؟
ملا پاسخ داد که دیگ یک دیگچه زایید و همسایه با خوشحالی پذیرفت.
چند روز بعد دوباره ملا دیگ را درخواست کرد همسایه به امید زاییدن دیگ، دیگ را به او داد و مدتی گذشت و ملا دیگ را نیاورد.
همسایه برای دریافت دیگ خود را به در خانه ی ملا رسانید و دیگ خود را درخواست کرد.
اما ملا با گریه پاسخ داد که دیگ مُرد.
همسایه با تعجب پرسید مگر دیگ می میرد؟
ملا گفت: این بار هم مانند بار قبل دیگ در حال زاییدن بود که سر زا مرد!!!!!!
************ ********* ********* ********* ******
یک روز یکی دو تا دزد می گیره زنگ می زنه به 220
************ ********* ********* ********* ******
غضنفر داروخونه داشته، یک روز جلو در مغازه بزرگ مینویسه: سوسک کش جدید رسید.
بعد یک مدت یکی میاد تو داروخونه میگه: ببخشید، جریان این سوسک‌ کش جدید چیه! این خونه ما رو سوسک گرفته!
غضنفر میگه: این دارو خیلی جدیده و بازدهیش هم تضمینیه شما این دارو رو میریزید تو یک قطره چکون، بعد کشیک میکشید تا سوسکها رو بگیرید هر سوسک رو که گرفتید، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازین دارو میچکونید، بعد از یک مدت سوسکها کور میشن و خودشون از گشنگی میمیرن .
یارو میگه: خوب آخه اگه سوسکها رو بگیریم که همونجا درجا می‌کشیمشون.
غضنفر میره تو فکر، بعد یک مدت میگه: آره خوب، ازون راهم میشه !!
************ ********* ********* ********* ******
یکی: راستی راستی این دفعه رفتم تست بازیگری دادم و قبول شدم میگین چجوری . بخونین.
کارگردان گفت:نقشش خیلی کوتاهه ها فقط همین صحنه.
گفتم:عیبی نداره!
گفت:پول نمیدیما!
گفتم:عیبی نداره!
گفتم:دیالوگ چی؟
گفت: خودتو نشون نمیدیم!
تو میری پشت یه دیوار بعد یک گلدون میوفته اونور و تو میگی:آخ.
گفتم: بلند بگم.
گفت:مهم نیست صدات هم بعدآ دوبله میشه!!!
************ ********* ********* ********* ******
مسافر به مدیر هتل: "آقا اتاق من پر از مگس است!"
مدیر هتل:"نگران نباشید یک ساعت دیگر وقت ناهار است همه ی آنها به رستوران هتل می آیند."
************ ********* ********* ********* ******
گدا: آقا تو رو خدا به من هزار تومن بدین برم ناهار بخورم.
یارو: پول نمیدم، ولی بیا بریم برات یه پرس غذا بگیرم.
گدا: نه نخواستم، امروز واسه هزار تومن تا حالا شیش بار ناهار خوردم!
************ ********* ********* ********* ******
معلم تاریخ: آهای? تو که با اون قد بلندت ته کلاس وایسادی و بر و بر منو نگاه میکنی بگو ببینم اسکندر مقدونی کی بود؟
طرف: نمیدونم.
معلم تاریخ: کی ناصرالدین شاه را کشت؟
طرف: نمیدونم.
معلم تاریخ: پس تو با این وضعت چطوری میخوای امتحان تاریخ بدی؟
طرف: من که نمیخوام امتحان بدم من اومدم بخاری کلاس را تعمیر کنم.
************ ********* ********* ********* ******
یه دهاتیه پا میشه میاد تهرون میره سوار تاکسی میشه میگه در بست. راننده هم قبول میکنه.
وقتی میاد پیاده شه یه ده تومنی میزاره کف دست راننده و میره.
راننده داد میزنه: آقا?بقیه ش؟؟؟
دهاتیه میگه: بقیه ش مال خودت!!!
************ ********* ********* ********* ******
یارو تو جبهه پشت ضد هوایی بوده میزنه یه هواپیما رو میندازه. خلبانه با چتر نجات میپره بیرون، یارو میگه: بچه ها در رین صاحابش اومد!
************ ********* ********* ********* ******
وسط شهر یه چاهی بوده، ‌هی ملت می‌افتادن توش، ‌زخم و می‌شدن. میان تو شهرداری یک جلسه برگذار می‌کنن که واسه این مشکل یک راه حلی پیدا کنن.
یکی از مهندسا پا میشه میگه: یافتم! ما یک آمبولانس می‌گذاریم بغل این چاه، ‌هرکی افتاد توش رو سریع ببره بیمارستان. ملت همه هورا می‌کشن..آفرین!
یک مهندس دیگه پا میشه میگه: الحق که همتون نفهمید!‌ آخه اینم شد راه حل؟! ملت میگن، خوب تو میگی چی‌کار کنیم؟ یارو میگه: بابا تا اون آمبولانس طرف رو برسونه بیمارستان، که بدبخت جون داده ما باید یک بیمارستان کنار این چاه بسازیم، که همه بهش سریع دسترسی داشته باشن! ملت دیگه خیلی سر حال می شن، کف می‌زنن سوت می‌کشن، که ایول بابا تو چه مخی داری!‌
یهو یه مهندس دیگه پا میشه میگه: الحق هرچی بهمون میگن، حقمونه! آخه این شد راه حل؟! این همه خرج کنیم یک بیمارستان بسازیم کنار چاه که چی بشه؟ مردم تعجب می‌کنن،‌ میگن: خوب تو میگی چیکار کنیم؟ یارو میگه: بابا این که واضحه، ما این چاهو پر می‌کنیم، میریم نزدیک همه بیمارستانها یک چاههای زیادی حفر می کنیم!
************ ********* ********* ********* ******
به شخصی گفتند: زود باش زود باش جشن عروسی شروع شده.
گفت: به من چه؟
به او گفتند: عروسی پسر خودت است.
طرف به یارو گفت: پس به تو چه؟!
************ ********* ********* ********* ******
دو تا آفریقایی با یه نفر سومی وسط بیایون بودن در همین حال و هوا بودن که یدفعه آفریقایی یه چراغ جادو پیدا می کنه.
بعد غوله می یاد بیرون و به آفرقایی میگه یه آرزو کن.
آفریقایی میگه: منو سفید کن.
تا اینو میگه سومی میزنه زیر خنده آفریقایی میگه: چیه برای چی میخندی؟
سومی گفت: همینجوری.
بعد غوله به آفریقایی دومیه گفت: تو چی می خوای؟
آفریقایی گفت: منم سفید کن .
دوباره سومی میزنه زیر خنده .
آفریقایی گفت برای چی میخندی؟
سومی باز گفت: همینجوری.
نوبت سومی میشه. غوله ازش می پرسه: تو چی می خوای .
سومی میگه: این دوتا رو سیاه کن.
************ ********* ********* ********* ******
یه روز یکی می خواسته سوار آسانسور بشه میبینه اونجا نوشته: ظرفیت 12 نفر.
میگه: ای وای خدا! حالا اون 11 نفر رو از کجا بیارم!؟
************ ********* ********* ********* ******
یارو به شاگردش میگه: قربون دستت، برو عقب ماشین ببین چراغ راهنما ماشین کار میکنه یا نه.
شاگرد میره عقب ماشین، میگه: کار میکنه، کار نَمیکنه، کار میکنه، کار نَمیکنه...!
************ ********* ********* ********* ******
هنگام سحر، خروسی بالای درخت شروع به خواندن کرد و روباهی که از آن حوالی می گذشت به او نزدیک شد.
روباه گفت: تو که به این خوبی اذان می گویی، بیا پایین ب هم به جماعت نماز بخوانیم.
خروس گفت: من فقط مؤذن هستم و پیشنماز پای درخت خوابیده و به شیری که آنجا خوابیده بود، اشاره کرد.
شیر به غرش آمد و روباه پا به فرار گذاشت.
خروس گفت مگر نمی خواستی نماز بخوانیم؟ پس کجا می روی؟
روباه پاسخ داد: می روم تجدید وضو می کنم و برمی گردم!
************ ********* ********* ********* ******
قاضی دادگاه، آدم شیادی که مال مردم را بالا می کشید محکوم کرد که روی الاغ سوار کنند و در همه جای شهر بگردانند و جار بزنند که او آدم کلاشی است و کسی به او پول ندهد.
در پایان روز صاحب الاغ از او کرایه خواست.
یارو با پوزخند گفت: مرد حسابی! خودت از صبح تا حالا داری فریاد می زنی که من پول مردم را بالا می کشم، حالا با چه امیدی از بنده کرایه الاغت را مطالبه می کنی؟!
************ ********* ********* ********* ******
شخصی که خیلی ادعای پهلوانی می کرد رفته بود خون بده. وقتی کیسه خون را آوردند که خونش را بگیرند.
به پرستار گفت: آبجی! کیسه چیه؟ لوله بیار که به همه خون برسه.
ولی بعد از اینکه یک کیسه خون داد از حال رفت و 4 تا کیسه خون بهش زدند تا به هوش بیاد.
وقتی به هوش آمد، بدون اینکه به روی خودش بیاره به پرستار گفت: دیگه کسی خون نمیخواد؟!
************ ********* ********* ********* ******
می گویند یک روز جرج بوش با لباس غواصی به عمق 200 متری اقیانوس رفته بود.
یک کوسه به طرفش آمد و از او پرسید: ببخشید! شما آقای بوش رئیس جمهور آمریکا هستید؟
بوش با تعجب پاسخ داد: آره، ولی تو از کجا مرا شناختی؟
کوسه خندید و گفت: آخه دیدم به جای کپسول اکسیژن، کپسول آتش نشانی به پشتت بسته ای!!
************ ********* ********* ********* ******
آرزوي سلامتي
روزي شخصي به عيادت دوستش رفت و حال او را پرسيد.
او گفت: ?تبم قطع شده ولي گردنم خيلي درد مي كند.?
شخص عيادت كننده با خونسردي گفت:? اميدواريم آن هم قطع شود.?
************ ********* ********* **
نسخه دكتر
بيمار:? آقاي دكتر! انگشتم هنوز به شدت درد مي كند!?
دكتر: ?مگر نسخه ديروز را نپيچيدي؟?
بيمار: ?چرا، پيچيدم دور انگشتم، ولي اثر نداشت!?
************ ********* ********* **
بيكاري
شخصي ساعتش كار نمي كرد. رفت گشت، برايش كار پيدا كرد.
************ ********* ********* **
به شرط چاقو
مردي بادكنك فروشي باز كرد، اما بعد ازمدتي ورشكست شد، چون بادكنك هايش را به شرط چاقو مي فروخت.
************ ********* ********* **
در كلاس زيست شناسي
معلم:? سعيد! دو تا حيوان دو زيست نام ببر.?
سعيد:?قورباغه و برادرش.?
************ ********* ********* **
دروغگوها
اولي: ?يك روز توپم را شوت كردم، رفت كره ماه، خورد توي سر يك نفر و برگشت.?
دومي: ?عجب! پس آن توپي را كه خورد توي سرم تو شوت كرده بودي؟?
************ ********* ********* **
نشاني
اتوبوس سرچهار راه رسيد. پيرمردي از مسافرها، عصايش را روي پشت شاگرد راننده گذاشت و گفت:
? اين جا چهار راه سعدي است؟?
شاگرد راننده گفت:? نخير، اين جا ستون فقرات بنده است.?
************ ********* ********* **
فراموشي
مردي به مطب پزشك رفت و گفت: ?آقاي دكتر! چند وقتي است كه بيماري فراموشي گرفته ام. چه كار كنم؟?
پزشك:? اول بهتر است تا فراموش نكرده اي، ويزيت مرا بدهي.?
************ ********* ********* **
در كلاس رياضي
معلم:? ناصر! اگر حميد ۵ تا مداد داشته باشد و ۳ تاي آن را به رضا بدهد، چند تا مداد برايش مي ماند؟?
ناصر:? آقا اجازه! ما حميد را نمي شناسيم و كاري هم به كارش نداريم.?
************ ********* ********* **
تكرار تاريخ
پسري به پدرش گفت:? پدرجان! يادتان هست كه مي گفتيد اولين دفعه كه ماشين پدرتان را سوار شديد، ماشين را درب و داغان برگردانديد خانه؟?
پدر: ?بله پسرم!?
پسر: ?باز هم يادتان هست كه هميشه مي گوييد تاريخ تكرار مي شود؟?
پدر:? بله پسرم!?
پسر: ?خب، امروز بار ديگر تاريخ تكرار شد.?
************ ********* ********* **
آموزش
از مردي پرسيدند: ?كباب را چطور مي پزند؟?
مرد جواب داد:? از آشپزي سررشته ندارم. آن را درست كنيد، خوردنش را به شما ياد مي دهم.?
************ ********* ********* **
واي ...!
مشتري: ? اين كت چند است؟?
فروشنده:? ۱۰ هزار تومان.?
مشتري: ? واي! اون يكي چي؟?
فروشنده: ? دو تا واي!?
************ ********* ********* **
پدر:? پسر جان! وقتي من به سن تو بودم، اصلاً دروغ نمي گفتم.?
پسر:? پدرجان! ممكن است بفرماييد كه دروغگويي را از چه سني شروع كرديد؟?
************ ********* ********* **
موش مردگي
يك نفر خودش را به موش مردگي مي زند، گربه مي خوردش.
************ ********* ********* **
در چشم پزشكي
پزشك:? متأسفانه چشم شما دوربين شده.?
بيمار: ?آخ جان! پس مي توانم يك حلقه فيلم بيندازم توش و چند تا عكس بگيرم.?
************ ********* ********* **
در كلاس درس
معلم:? بگو ببينم، برق آسمان با برق منزل شما چه فرقي دارد؟?
دانش آموز:? اجازه! برق آسمان مجاني است، ولي برق خانه ما پولي است.?
************ ********* ********* **
يه بار بچه اي از پدر خسيسش ده هزار تومان پول خواست . پدر گفت : چي ؟ نه هزار ؟ هشت هزارو مي خواي چه کار؟ تو هفت هزار هم زيادته چه برسه به شش هزار! بابام به من پنج هزار نداده که حالا من به تو چهار هزار بدم. حالا سه هزارو مي خواي چي کار؟ دوهزار کافيه ؟ بيا اين هزار تومنو بگير.بچه مي شماره مي بينه پانصدتومنه!!!
************ ********* ********* **
شخصي از ملا پرسيد: مي داني جنگ چگونه اتفاق مي افتد؟ ملا بلافاصله كشيده اي محكم در گوش آن مرد مي زند و مي گويد: اينطوري!
************ ********* ********* **
راه گم كرده
ملا خود را از دست طلبكاران به مردن مي زند، او را شستشو داده كفن مي كنند و در تابوت نهاده به طرف گورستان مي برند تا دفن كنند اما تشييع كنندگان راه قبرستان را گم مي كنند و هر چه مي گردند موفق نمي شوند به يافتن راه، ملا كه طاقت خنگي آن ها را نداشت از ميان تابوت بلند شد و گفت راه قبرستان از آن طرف است!
************ ********* ********* **
كندن بال مگس
ملا در اتاقش نشسته بود كه مگسي مزاحم استراحتش مي شود، مگس را مي گيرد و يك بالش را مي كند. مگس كمي مي پرد دوباره مگس را مي گيرد و بال ديگرش را هم مي كند. او مي گويد: بپر ولي مگس نمي پرد. به خود مي گويد: به تجربه ثابت شده است اگر دو بال مگس را بكنيد گوش او كر مي شود!

authorنوشته:بهزاد date تاريخ:دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 | comment

آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟ فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم. به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد.(پروفسور محمود حسابي)



آن شب که دلي بود به مي خانه نشستيم آن توبه ي صد ساله به پيمانه شکستيم . از آتش دوزخ نهراسيم که آن شب ما توبه شکستيم ولي دل نشکستيم


ابر بارنده به دريا ميگفت : من نباشم تو کجا دريايي ، در دلش خنده کنان دريا گفت : ابر بارنده تو خود از مايي


از فرش فروشي مزاحمتون ميشم اجازه ميدين دلمو فرش زير پاتون کنم تا هيچ جا جز دل من پا نذارين؟


زيباترين عکسها در اتاقهاي تاريک ظاهر ميشن ! پس هر وقت تو قسمت تاريک زندگيت واقع شدي .. بدون که خدا مي خواد 1 تصوير زيبا ازت بساز



اين همه خوني که دنيا در دل ما مي کند جاي ما هر کس که باشد ترک دنيا مي کند هر زمان گويم که فردا ترک دنيا مي کنم تا که فردا مي رسد امروز و فردا مي کنم

www.Bz.mihanblog.com Best web for you

زماني که متولد شدم يکي تو گوشم گفت تا آخر عمر با تو هستم! خنديدم و گفتم:تو کي هستي؟ گفت: غم و تنهايي



زندگي آب روانيست روان ميگذرد آنچه اقبال منو توست همان ميگذرد

authorنوشته:بهزاد date تاريخ:پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 | comment


linkdooni جديدترين مطالب
entry لينک دوستان
CopyRight © 2006 - 2008 , bzblogs.BlogFa.com - Persian Mobile Portal , All Rights Reserved
Atom | RSS 1.0 | RSS 2.0 | Email | Valid CSS3 | Blog Fa
Powered By BlogFa | Designed By ParsViva.COM

مرجع موبايل فارسي زبانان

ParsViva

قالب وبلاگ

Free Template Blog